معرفی شخصیت های نمایش

۱.معاذ ابن جبل

معاذ بن جبل از صحابه رسول خدا و از معلمان قرآن در دوران تبلیغ بود. او همچنین به عنوان نماینده اعزامی پیامبر به سرزمین یمن شناخته می‌شود. معاذ علاوه بر سابقه تبلیغی درخشان، از نگاه شیعه دچار لغزش‌های سیاسی شد و گزارش‌های متعددی درباره برخی اشتباهات او در منابع تاریخی وجود دارد.
از جمله، نام او در میان کسانی آمده است که پس از واقعه غدیر و اعلام وصایت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام گرد هم آمدند و پیمان‌نامه‌ای به نام «صحیفه ملعونه» را امضا کردند(۱). مفاذ این پیمان آن بود که هم‌قسم شدند اجازه ندهند پس از رحلت رسول خدا، امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام به خلافت برسد.

گفت و گو حضرت زهرا (س) با معاذ

یکی از نکاتی که در زندگی معاذ بن جبل به چشم می‌خورد حضور یافتن حضرت صدیقه طاهره پشت در خانه معاذ است. حضرت زهرا در دورانی که ابتدای غصب خلافت امیرالمومنین بود دفعات مکرری بر در خانه نفرات شاخص مهاجرین و انصار حضور می‌یافتند و ماجرای غدیر را به ایشان یادآوری می‌کردند و از ایشان طلب یاری امیرالمومنین را می‌کردند. معاذ از جمله کسانی بود که صدیقه طاهره بر در خانه او حاضر شد و او را دعوت به یاری امیرالمومنین کرد حضرت به او فرمود:«ای معاذ بن جبل من نزد تو آمدم و طلب یاری دارم تا به آنچه بر اساس آن با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیعت کردی ذریه‌اش را یاری کنی و آنچه از خود و فرزندانت دفع می‌کنی از آنان نیز دفع کنی. اکنون ابوبکر فدک را غصب کرده و نماینده مرا از آن اخراج نموده است»معاذ پرسید: «آیا غیر از من کسی هست که شما را یاری کند؟»حضرت فاطمه سلام الله علیها فرمود: «نه هیچکس مرا اجابت نکرده!»معاذ گفت :«من کجا توان یاری شما را دارم به تنهایی نمی‌توانم شما را یاری بدهم»کار که به اینجا و این بهانه جویی رسید صدیقه طاهره این گونه به معاذ پاسخ دادند:«به خدا قسم دیگر کلمه‌ای با تو سخن نمی‌گویم تا من و تو نزد رسول اکرم جمع شویم» (۲)پس از این کلام صدیقه طاهره از نزد معاذ رفت در برخی دیگر از منابع در ادامه این مطلب گفتگویی بین معاذ و پسرش عبدالرحمان نقل شده که نشان از وجدان بیدار پسر معاذ دارد تا جایی که گفته شده پسر معاذ پس از شنیدن آنکه پدرش درب را به روی چه کسانی بسته است به پدر گفته است: «پس من نیز با کسی که فاطمه او را شایسته سخن گفتن نمی‌داند حرف نخواهم زد!»(۳)در برخی منابع تاریخی اشاره شده که معاذ در پایان عمر هنگامی که در بستر بیماری و در حال احتضار بود نسبت به یاری ندادن حضرت زهرا سلام الله علیها ابراز پشیمانی کرده است.(۴و۵)

۲.شمعون (پطرس)

جناب شمعون یکی از دوازده نفری بود که حضرت عیسی علیه‌السلام از میان شاگردان خود به عنوان حواریون برگزید و وظیفه تبلیغ آیین مسیحیت را بر عهده آنان گذاشت. شمعون برجسته‌ترین حواری حضرت عیسی بود؛ چنان‌که ایشان او را «پطرس» (به معنای صخره) لقب داد و به عنوان جانشین خود معرفی نمود.(۶و۷)

۳.شائول (پولس)

شائول یا پولس یکی از مبلغان آیین مسیحیت بود. او با اینکه در زمان حضرت عیسی علیه‌السلام زندگی می‌کرد، هیچ‌گاه با ایشان ملاقات نداشت و تا مدت‌ها از مخالفان سرسخت مسیحیت بود؛ به شکنجه و آزار مسیحیان می‌پرداخت.(۸) در یکی از سفرهایش مدعی شد که در نزدیکی دمشق در حالت مکاشفه، حضرت عیسی را ملاقات کرده و نور ایمان به قلبش تابیده است. پس از این واقعه، توبه کرد و به تبلیغ آیین مسیحیت پرداخت. با این حال، او هیچ‌گاه نزد هیچ‌یک از حواریون شاگردی نکرد و ادعا داشت که حضرت عیسی مستقیماً نور ایمان را به او داده است. پولس به دلیل سخنان بی‌پایه و مخالفت با تعالیم عیسی مورد اعتراض حواریون ــ به‌ویژه جناب شمعون ــ قرار گرفت و منازعه ای بین او و جناب شمعون شکل گرفت. شاگردان حواریون ابتدا با تردید و شک به او می‌نگریستند، اما پس از حمایت «برنابا» از او، در میان آنان مقبول واقع شد. انحرافی که او در مسیحیت ایجاد کرد، تأثیرگذار شد و پس از مدتی جریان اصلی آیین مسیحیت تابع پولس گردید. برخی از مسیحیان حتی او را «مؤسس دوم آیین مسیحیت» نامیده‌اند. در روایات اسلامی، از پولس به عنوان منحرف‌کننده آیین مسیح یاد شده است و براساس روایات نقطه هولناکی از دوزخ به نام سقر جایگاه پولس و غاصبان ولایت امیرالمومنین علیه السلام است.(۹و۱۰)

سرگذشت کتاب مقدس مسیحیان

امام رضا علیه‌السلام در مناظره با «جاثلیق» نکاتی را بیان می‌کنند مبنی بر اینکه پس از حضرت عیسی، در دوره‌ای کتاب مقدس از بین رفت و شاگردان حضرت مسیح آن را دوباره از حافظه خود نوشتند. نتیجه این کار، تعدد انجیل‌ها و اختلاف میان آنها بود.
آیت‌الله معرفت در کتاب التمهید این واقعه را در ضمن داستان دعوای «پتروس» و «پولُس» ذکر می‌کند. بسیاری از شارحان شیعی، از جمله آیت‌الله معرفت، سید جعفر شهیدی، شهید مطهری، و حتی ابن ابی‌الحدید ــ شارح سنی ــ این اتفاق را با وقایع پس از رحلت پیامبر اسلام تطبیق داده‌اند.

۴.سامری و گوساله طلایی

سامری یکی از بزرگان قوم موسی بود که در ظاهر به حضرت موسی ایمان داشت و به دلیل سخاوتمندی، جایگاه ویژه‌ای میان مردم پیدا کرده بود. هنگامی که حضرت موسی برای گرفتن الواح تورات به کوه طور رفت و بازگشت او ده روز از وعده اولیه به تأخیر افتاد، سامری گوساله‌ای از طلا ساخت. این گوساله به گونه‌ای ساخته شده بود که صدایی شبیه صدای گاو از آن شنیده می‌شد. بنی‌اسرائیل در نبود موسی به پرستش آن گوساله پرداختند. در روایات اسلامی، ماجرای غصب خلافت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام به ساختن گوساله طلایی توسط سامری تشبیه شده است.(۱۰)

۵.هارون

هارون برادر حضرت موسی بود که از ابتدای رسالت موسی در کنار او قرار داشت و به عنوان یاور و وزیر در مسیر مبارزه با فرعون و هدایت مردم ایفای نقش می‌کرد. زمانی که موسی برای دریافت الواح تورات به میقات رفت، هارون را در میان قومش جانشین خود قرار داد. موسی به دستور خدا ده روز دیرتر از وعده اولیه از میقات بازگشت. در این مدت، بنی‌اسرائیل با مکر سامری به پرستش گوساله طلایی که او ساخته بود روی آوردند. هنگامی که موسی بازگشت و با گوساله‌پرستی قومش مواجه شد، هارون را به شدت توبیخ کرد. هارون در پاسخ گفت: «إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَکَادُوا یَقْتُلُونَنِی»(۱۲) یعنی: «این قوم مرا ناتوان ساختند و نزدیک بود مرا بکشند.» در روایات اسلامی، حدیث معروفی به نام حدیث منزلت وجود دارد که بر اساس آن رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: «یا علی، أنتَ منّی بِمَنزلهِ هارونَ مِن موسی»(۱۳) یعنی: «ای علی، جایگاه تو نسبت به من همانند جایگاه هارون نسبت به موسی است»در برخی منابع آمده است که هنگام بیعت اجباری امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام با خلیفه اول، حضرت زیر لب این آیه را می‌خواندند: «إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَکَادُوا یَقْتُلُونَنِی»(۱۴)

اشاره های مفهومی نمایش نامه

۱.شاهد خواستن از پطرس برای کتابی که در اختیار اوست

فدک را پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به حضرت زهرا بخشیده بود و آن حضرت در آن تصرف کرده بود. بر اساس احکام اسلامی، حضرت زهرا ذوالید بود؛ یعنی فدک در اختیار ایشان قرار داشت. بنابراین اگر کسی ادعایی نسبت به فدک می‌داشت، مدعی باید شاهد می‌آورد. با این حال، خلیفه اول بدون هیچ شاهدی فدک را از حضرت زهرا گرفت. حضرت در پاسخ فرمود: «فدک را به من برگردانید، زیرا پیامبر آن را به من بخشیده است.» گفتند: «شاهد بیاور.» در حالی که از دیگر کسانی که پیامبر در زمان حیات خود به آنان اموالی بخشیده بود، شاهد نخواستند.(۱۵)

۲.دعوا برسر اینکه آیا پیامبران ارث میگذارند یا خیر

دستگاه خلافت علاوه بر فدک، ارث پیامبر را نیز از اهل‌بیت گرفت. حضرت زهرا به ابوبکر فرمود: «ارث من از پیامبر را بازگردان.» ابوبکر گفت: «از پیامبر شنیدم که فرمود: ما گروه انبیا کسی از ما ارث نمی‌برد؛ هرچه می‌گذاریم صدقه است.» حضرت زهرا در پاسخ خطبه‌ای کوبنده ایراد کردند و به آیاتی از قرآن که درباره ارث بردن سلیمان از داوود و ارث بردن یحیی از زکریا بود استدلال کردند.(۱۶)

یکی از سیاست‌های مکتب خلفا در مواجهه با اهل‌بیت این بود که آنان را از نظر مالی در مضیقه قرار دهند تا امکان فعالیت علیه حکومت خلفا و مدیریت مردم را از دست بدهند.(۱۷)

۳.مخالفت و دشمنی پولس با میراث مسیح و بی حرمتی به انجیل

بعد از رحلت پیغمبر کسانی که جانشین ایشان شدند سیاست جداسازی قرآن از حدیث رسول خدا را در پیش گرفتند آغاز این سیاست نه پس از رحلت رسول خدا که در کنار بستر رسول خدا و در زمان حیات ایشان بود زمانی که پیامبر درخواست کاغذ و دوات کردند و کسانی که در اطراف ایشان حضور داشتند پاسخ دادند: «کتاب خدا برای ما کافیست» این جمله تنها یک جمله‌ که در کنار بستر پیغمبر گفته بشود نبود. این جمله نشان دهنده سیاست مکتب خلفا در قرن اول هجری بود که در تلاش بودند آیات قرآن را از سنت پیامبر جدا کنند در حالی که در زمان حیات رسول خدا قرآن و سنت از هم جدا نبودند و رسول خدا آیات قرآن را همراه با توضیحات، تفسیرها و تطبیق‌های لازم به مردم می‌آموخت. اما پس از ایشان به دلیل اینکه تفسیر پیامبر بر آیات قرآن در بعضی موارد اشخاص مورد احترام مکتب خلفا را تضعیف می‌کرد و همچنین اهل بیت را تقویت می‌کرد مسکوت ماند و نوشتن احادیث پیامبر و حتی بعضا نقل روایت از رسول خدا ممنوع شد. و حتی برخی از خلفا قرآن های صحابه را که تفاسیر پیغمبر در حاشیه آن نوشته شده بود و احادیثی که مردم از پیغمبر نوشته بودند را جمع کردند و به بهانه جلوگیری از اختلاف در قرآن همه میراث مکتوبی که از رسول خدا به جا مانده بود را در آتش سوزاندند.(۱۸)

۴.اشاره به این که موسی انسانی است مثل بقیه افراد

پس از ماجرای منع کتابت و نقل حدیث در زمان خلفای نخستین، سیاست دیگری در مسیر تحریف جریان حقیقی اسلام دنبال شد؛ سیاست تخریب شخصیت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله. بعد از رحلت پیامبر، جریانی تمام تلاش خود را به کار گرفت تا با جعل روایت، جایگاه پیامبر را در حد یک بشر عادی ــ یا حتی پایین‌تر از آن ــ ترسیم کند و در مقابل، جایگاه خلفا را بالا ببرد.به گونه‌ای که در برخی از این روایات، پیامبر توسط کسانی که بعدها به خلافت رسیدند، مورد نهی از منکر قرار گرفته است!(۱۹)

پی نوشت ها

۱. اسرار آل محمد،سلیم بن قیس هلالی، بخش اتمام حجت امیرالمومنین(ع)
۲. الاختصاص شیخ مفید صفحه ۱۸۳ الاحتجاج طبرسی جلد ۱ صفحه ۸۳
۳. اسرار آل محمد سلیم بن قیس هلالی، بیعت اجباری امیرالمومنین
۳. ارشاد القلوب الی الصواب جلد ۲ صفحه
۴.«و من نیز تو را می‌گویم که تویی پطرس و بر این صخره کلیسای خود را بنا می‌کنم و ابواب جهنّم بر آن استیلا نخواهد یافت و کلیدهای ملکوت آسمان را به تو می‌ سپارم؛ و آنچه بر زمین ببندی، در آسمان بسته گردد و آنچه در زمین گشایی در آسمان گشاده شود.»(متی، ۱۶ :۱۸)
۵. و آنچه در زمین گشایی در آسمان گشاده شود.»(متی، ۱۶ :۱۸)
۷.«ای پطرس، کلیسای خود را بر روی تو بنا می‌کنم. تو گوسفندان مرا شبانی کن و خوراک ده». (یوحنّا، ۲۱: ۱۵ ـ ۱۷)
۸.عهد جدید، اعمال رسولان،باب‌های ۶-۸، شکنجه و شهادت استیفان، نخستین شهید مسیحیت نیز از جنایات پولس است.
۹.امام کاظم (ع) می فرمایند: اى اسحاق! همانا در جهنم دره‌اى است بنام «سَقَر». از زمانى که خداوند آن را آفریده، نفس نکشیده …… در این چاه افعیى است که همه اهل این چاه از پلیدى، بدبویى، کثیفى و سمهایى که خداوند عز و جل در نیش آن براى اهلش مهیا نموده است، گریزان هستند. و همانا و بدون تردید در شکم این افعى هفت صندوق است که پنج نفر از امتهاى گذشته و دو نفر از این امت در آن هستند.
عرض کردم فدایت شوم این پنج نفر و دو نفر کیستند؟ فرمودند: آن پنج نفر عبارتند از: «قابیل» که «هابیل» را کشت، نمرود که با حضرت ابراهیم ع در باره وجود خدا بحث کرد و منکر خدا شد و گفت: من زنده مى‌کنم و مى‌میرانم، فرعون که گفت: من بالاترین خداى شما هستم، یهودا که گروهى را یهودى نمود، بولس که عده‌اى را مسیحى نمود.
۱۰.جامع الأخبار، شیخ تاج الدین محمد بن محمد بن حیدر شعیری، ص ۴۲۰
۱۱.بحارالأنوار (ط – بیروت)، ج‏۲۸، ص: ۲۸۲
۱۲.اعراف۱۵۰
۱۳.صحیح بخارى، ۱۴۰۷، ج ۷، جزء۴، قسم ۱، ص ۳۰۱؛
۱۴.اسرار آل محمد، سلیم ابن قیس هلالی، بیعت اجباری امیرالمومنین
۱۵.سقیفه، سیدمرتضی عسکری، ص۱۱۵
۱۶.مرحوم طبرسی در الاحتجاج، ج۱، ص۱۰۱
۱۷.سقیفه، سیدمرتضی عسکری، ص۱۱۵
۱۸.قرآن کریم در دو مکتب، سیدمرتضی عسکری، ج۱ ص۱۳۶
۱۹.نقش ائمه در احیای دین، سیدمرتضی عسکری، ج۱،درس هفتم